شاید شنیده باشید که فلان موضوع باید از مسیر حقوقی پیگیری شود و جنبه کیفری ندارد. یا شاید بشنوید که این موضوع را میتوان هم از مسیر حقوقی و هم از مسیر کیفری پیگیری کنیم. اما منظور از حقوقی یا کیفری بودن یک دعوا چیست و کدام بهتر است؟
این سؤال بسیار رایج است و در اینترنت، مطالب زیادی راجع به آن نوشتهاند. با این حال به نظرم رسید که من هم به این سؤالات پاسخ دهم، اما به بیانی سادهتر و بدون پیچیدگیهای حقوقی.

دعوا یا دعوی چیست؟
پیش از آنکه درباره تفاوت دعاوی حقوقی و کیفری صحبت کنیم، ابتدا بهتر است مفهوم دعوا را بشناسیم.
اول از همه، توجه داشته باشید که گاهی دعوا را به شکل عربی آن یعنی «دعوی» مینویسند. «دعوی» نیز همان دعوا خوانده میشود؛ پس آن را اشتباهاً به شکل نوشتاریاش نخوانید.
اما منظور از دعوا چیست؟
این واژه کاربردهای مختلفی دارد، به طوری که به یک نزاع خیابانی و جدال لفظی هم دعوا میگویند. اما گذشته از محاورات روزمره، حتی در حوزه حقوق نیز کلمه «دعوا» همیشه یک معنای ثابت ندارد.
اگر بخواهیم کلمه دعوا را طوری توضیح دهیم که برای خواندن این یادداشت مناسب باشد، به سادهترین شکل میتوانیم بگوییم:
معمولاً دعوا نوعی اختلاف یا درگیری است که یکی از طرفین یا هر دو ادعا میکنند حق قانونیشان نادیده گرفته شده یا زیان مادی یا معنوی به آنها وارد شده است. این اختلاف یا درگیری باید به مراجع قانونی ارجاع شده باشد یا بتوان احتمال داد که حداقل یکی از طرفین ممکن است آن را از طریق مراجع قانونی پیگیری کند.
بر این اساس، مثلاً شاید کسی از دیگری طلبکار است، اما هرگز طلب خود را نخواسته و قصد پیگیری نیز نداشته باشد؛ آن وقت هنوز دعوایی به وجود نیامده است.
یا مثلاً شاید کسی از دیگری به خاطر دروغی که به او گفته ناراحت شده است، اما این دروغ هیچ خسارت دیگری در پی نداشته و در مراجع قانونی قابل رسیدگی نیست. پس در اینجا، کدورتی که به وجود آمده را حداقل از نظر حقوقی نمیتوانیم دعوا بنامیم.
اما فرض کنید طلبکار به بدهکار میگوید پولم را بده و بدهکار پولش را نمیدهد و طلبکار قصد دارد موضوع را به صورت حقوقی پیگیری کند؛ آن وقت این یک دعواست. یا فرض کنید شخصی به دیگری توهین کرده و چون توهین جرم است، طرف مقابل از بابت توهین علیه او شکایت میکند که یعنی دعوا طرح کرده است.
اما باز هم تأکید میکنم که کلمه دعوا، کاربردهای دیگری هم دارد. مثلاً گاهی منظور از «دعوا» همان ادعایی است که طرف مقابل دارد. برای مثال میگویند: «دعوای شما این است که پولی را قرض دادهاید» و منظور این است که شما مدعی قرض دادن هستید.
با همه اینها، همان تعریف سادهتری که گفتیم برای فهم این یادداشت کافی است.
مفهوم دعوای حقوقی و دعوای کیفری
وقتی درگیری و اختلاف ارتباطی با وقوع جرم ندارد، یک دعوای حقوقی است. مثلاً وقتی شخصی ناخواسته به خودروی دیگری آسیب میزند، دعوایی که طرف دیگر برای جبران خسارت طرح میکند یک دعوای حقوقی است؛ چون جرایم همه در قانون آمدهاند و اینکه شخصی در حالت عادی ناخواسته به ماشین دیگری بزند و خسارت جانی نداشته باشد، در قانون به عنوان جرم شناخته نشده است.
اما وقتی شخصی مرتکب جرم میشود و دیگری که از آن جرم دچار ضرر و زیان شده علیه او شکایت میکند، با یک دعوای کیفری مواجهیم. حتی گاهی هیچ شاکی خصوصی وجود ندارد، اما دادستان به نمایندگی از جامعه علیه شخصی که مرتکب جرم شده دعوای کیفری طرح میکند.
مثلاً اگر شخصی به دیگری توهین کند، این عمل مطابق قانون جرم است. حال اگر شخصی که به او توهین شده علیه او شکایت کند، یک دعوای کیفری طرح شده است. یا مثلاً قاچاق مواد مخدر جرم است و اگر پلیس یک قاچاقچی را دستگیر کند، دادستان علیه او دعوای کیفری مطرح میکند.
در دعوای کیفری، اگر جرم متهم ثابت شود، ممکن است مجازات شود. این مجازات میتواند مواردی مثل جزای نقدی، حبس، شلاق یا موارد دیگر باشد.
اما در دعوای حقوقی مجازات نداریم؛ مثلاً شخص به پرداخت بدهی خود یا جبران خسارات طرف مقابل محکوم میشود و به جز آن کاری برای مجازاتش انجام نمیشود.
البته این نکته مفید است که حتی در دعاوی حقوقی نیز، تحت شرایطی ممکن است شخصی که محکوم شده و مطابق حکم دادگاه عمل نمیکند به حبس بیفتد، اما این از بابت مجازات نیست.
به طور دقیقتر، وقتی شخصی در دادگاه حقوقی محکوم میشود که بابت مبلغ یک قرارداد ۱۰۰ میلیون تومان به دیگری بپردازد و با اینکه قدرت پرداخت دارد از آن خودداری میکند، ممکن است او را بازداشت کنند تا زمانی که پول را پرداخت کند. اما این دیگر برای مجازات کردن شخص نیست و صرفاً راهی است تا الزام شود بدهی خود را بپردازد.
نکته دیگر این است که وقتی شخصی از بابت رفتار مجرمانه دیگری دچار ضرر و زیان میشود، شاید تصمیم بگیرد که به جای طرح دعوای کیفری، یک دعوای حقوقی طرح کند.
مثلاً شاید شخصی واقعاً از دیگری کلاهبرداری کرده باشد، اما طرف دیگر بدون اینکه به مجرمانه بودن عملش اشاره کند، یک دعوای حقوقی بابت بازگشت وجه مطرح کند.
یا مثلاً شاید شخصی در دعوا با دیگری لباسش را پاره کرده باشد، اما طرف مقابل به جای طرح دعوای کیفری و اشاره به ضرب و جرح، دعوای حقوقی طرح کند که طرف مقابل لباسم را پاره کرده و باید خسارت بدهد.
بهتر است دعوای حقوقی مطرح کنیم یا کیفری؟
گفتیم که گاهی زیاندیده از جرم میتواند دعوای خود را هم به شکل کیفری و هم به شکل حقوقی طرح کند؛ یعنی دعوایی داریم که هم جنبه حقوقی و هم جنبه کیفری دارد. در این موارد بهتر است کدام مسیر را انتخاب کنیم؟ در ادامه به چند معیار مهم برای تصمیمگیری اشاره میکنم. این فهرست کامل نیست؛ اما تعدادی از مهمترین معیارها در آن لحاظ شده است.
بررسی وجود یا عدم وجود جرم
گاهی ادلهای در اختیار دارید که وجود خسارت و ارتباط آن با رفتار مرتکب را به خوبی ثابت میکند، اما ادله کافی برای اثبات مجرمانه بودن عمل شخص ندارید. در این حالت شاید بهتر باشد از مسیر حقوقی اقدام کنید.
برای نمونه، شاید کسی به شما گفته باشد که ۱۰۰ میلیون تومان بدهید تا برایتان کارت پایان خدمت بگیرد. برایتان نمونه کار بیاورد و چند نفر دیگر آنجا باشند و تأیید کنند که کارش درست است و برای خیلیها کارت پایان خدمت گرفته است. شما هم پول را میدهید، اما برای تضمین یک چک ۱۰۰ میلیون تومانی میگیرید تا اگر کارتان انجام نشد، پولتان را پس بگیرید.
در این مورد طرف مقابل احتمالاً مرتکب جرم کلاهبرداری شده است؛ اما شاید هیچ سند و مدرک و شاهد و دلیلی وجود نداشته باشد که ثابت کنید چنین توافقاتی بین شما وجود داشته است. حالا که چک دارید، شاید بهتر باشد همان چکها را وصول کنید و اگر قابل وصول نبود، با استفاده از آنها دعوای حقوقی طرح کنید.
در مقابل باید بدانیم که در دعاوی کیفری، علاوه بر ادلهای که خودمان ارائه میدهیم، خود مرجع قضایی نیز تحقیق میکند و ممکن است به نتایج قانعکنندهای برسد. بنابراین گاهی که ادلهمان برای برنده شدن در دعوای حقوقی کافی نیست، شاید مناسب باشد دعوای کیفری طرح کنیم تا شاید با کمک تحقیقات قضایی به نتیجه مطلوب برسیم.
شخصیت طرف مقابل
بعضی جرایم غیرقابل گذشت هستند؛ یعنی اگر دعوای کیفری مطرح کنید و شخص تحت تعقیب قرار بگیرد و جرم ثابت شود، حتی با عدم پیگیری یا گذشت شما، باز هم مجازات میشود. برای نمونه، کلاهبرداری غیرقابل گذشت است؛ پس اگر علیه شخصی به این اتهام شکایت کنید و محکوم شود، مجازات خواهد شد و رضایت شما فقط میتواند کمی از شدت مجازات بکاهد.
بنابراین، وقتی اختلافی پیش میآید، فوراً شکایت نکنید و ابتدا شخصیت طرف مقابل را در نظر بگیرید.
به ویژه زمانی که طرف مقابل شخصی مثل همسر یا دوستتان است، بیشتر فکر کنید. شاید خواسته شما به راحتی قابل تحقق باشد، یا شاید بتوان موضوع را با مذاکره حل کرد؛ حتی اگر نیاز به طرح دعوا باشد، شاید به سادگی از مسیر حقوقی قابل مطالبه باشد.
هزینه دادرسی
در دعاوی حقوقی، اگر موضوع دعوی مالی باشد، گاهی هزینه دادرسی بسیار زیاد است. برای مثال، اگر شخصی از شما 100 میلیارد تومان کلاهبرداری کرده باشد، فقط در مرحله بدوی باید 3.5 میلیارد بابت هزینه دادرسی بپردازید.
اما چند نکته را در نظر داشته باشید. اولاً، گاهی دعوای حقوقی شما هزینه دادرسی زیادی ندارد که صرفاً به این دلیل بخواهید دعوای کیفری طرح کنید.
ثانیاً، در دعوای کیفری نیز معمولاً در نهایت باید برای جبران تمام یا بخشی از خسارت، دعوای حقوقی طرح کنید و هزینه دادرسی بپردازید.
ثالثاً، اگر توان پرداخت هزینه دادرسی ندارید، میتوانید ادعای اعسار کنید؛ اگر دادگاه آن را بپذیرد، موقتاً نپردازید یا طی اقساط پرداخت کنید.
رابعاً، اگر در نهایت بتوانید طرف مقابل را محکوم کنید، هزینه دادرسی را نیز میتوانید از او مطالبه کنید تا جبران شود. پس درست است که هزینه دادرسی کیفری کمتر از حقوقی است، اما نکات دیگری دارد و به تنهایی نمیتواند دعوای کیفری را بهتر از دعوای حقوقی جلوه دهد.
بررسی موضوع سرعت رسیدگی
گاهی گفته میشود که به دعوای کیفری سریعتر رسیدگی میشود و برای رسیدن سریعتر به نتیجه، بهتر است دعوای کیفری طرح کنید. اما شخصاً با این نظر موافق نیستم.
در هر دو دعوای حقوقی و کیفری، دادگاه میتواند درباره بعضی امور تحقیق کند. برای مثال، هر دو ممکن است اظهارات شهود را بشنوند، بعضی موضوعات را به کارشناس ارجاع دهند، از بعضی نهادهای دیگر استعلام بگیرند یا تحقیقات محلی انجام دهند.
اما در دعاوی کیفری، دامنه تحقیقات گستردهتر است. ضمن اینکه در امور کیفری، تحقیقات با دادسرا و رسیدگی و صدور رأی با دادگاه انجام میشود. تفکیک این موارد از یک سو به دقیقتر شدن رسیدگی کمک میکند؛ اما از سوی دیگر زمان رسیدگی را طولانیتر میکند.
برای نمونه، شاید نظر دادسرا این باشد که جرمی رخ نداده، اما به این نظر اعتراض شود و دادگاه باید اظهار نظر کند. ممکن است دادگاه نظر دادسرا را نقض کند و پرونده دوباره به دادسرا برگردد. یا مثلاً شاید نظر دادگاه این باشد که تحقیقات ناقص انجام شده و از این رو پرونده برای تکمیل تحقیقات به دادسرا بازگردد. این رفت و آمدها میتواند زمان رسیدگی را طولانی کند.
همچنین، هیچوقت نمیتوان بهطور قطع پیشبینی کرد که حجم کار مراجع حقوقی و کیفری چقدر است. شاید در یک بازه زمانی و در یک منطقه، حجم کار دادسرا و دادگاه کیفری بیشتر باشد و در زمان یا مکانی دیگر، حجم کار شعب حقوقی بیشتر باشد. معمولاً هر چه حجم کار بیشتر باشد، رسیدگی با تأخیر بیشتری انجام میشود؛ بنابراین نمیتوان یک دستورالعمل کلی درباره همه دادگاهها، مناطق و زمانها ارائه کرد.
اگر تصور میکنید حقتان پایمال شده یا ضرر و زیانی به شما وارد شده است، اما راه پیگیری آن را نمیدانید یا اگر در انتخاب میان مسیر حقوقی و کیفری تردید دارید، میتوانیم درباره آن گفتگو کنیم.
شما یادداشت شماره 2 از مجموعه دانستنیهای پایه را مطالعه کردهاید. یادداشتهای این مجموعه به ترتیب عبارتند از: